بازار سیاه

عائله امام صادق و هزينه زندگى آن حضرت زياد شده بود. امام به فكر افتاد كه از طريق كسب و تجارت عايداتى به دست آورد تا جواب مخارج خانه را بدهد. هزار دينار سرمايه فراهم كرد و به غلام خويش كه «مصادف» نام داشت فرمود: «اين هزار دينار را بگير و آماده تجارت و مسافرت […]

بند کفش

امام صادق عليه السلام با بعضى از اصحاب براى تسليت به خانه يكى از خويشاوندان مى‌رفتند، در بين راه بند كفش امام صادق عليه السلام پاره شد، به طورى كه كفش به پا بند نمى شد. امام كفش را به دست گرفت و پاى برهنه به راه افتاد. ابن ابى يعفور كه از بزرگان صحابه […]

تازه مسلمان

دو همسایه كه یكی مسلمان و دیگری نصرانی بود گاهی با هم راجع به اسلام سخن می گفتند. مسلمان كه مرد عابد و متدینی بود آنقدر از اسلام توصیف و تعریف كرد كه همسایه ی نصرانی اش به اسلام متمایل شد و قبول اسلام كرد. شب فرا رسید. هنگام سحر بود كه نصرانی تازه مسلمان […]

بهلول و شکستن سر استاد

روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می‌گذشت شنید که استادی به شاگردانش می‌گوید : من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم ! یک اینکه می‌گوید : خداوند دیده نمی‌شود پس اگر دیده نمی‌شود وجود هم ندارد دوم می‌گوید : خدا شیطان را در آتش […]