«إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکَمِ» (نهج البلاغه، حکمت 197)

«إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکَمِ» (نهج البلاغه، حکمت 197)

«إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِکَمِ» (نهج البلاغه، حکمت 197)

بند کفش

امام صادق عليه السلام با بعضى از اصحاب براى تسليت به خانه يكى از خويشاوندان مى‌رفتند، در بين راه بند كفش امام صادق عليه السلام پاره شد، به طورى كه كفش به پا بند نمى شد. امام كفش را به دست گرفت و پاى برهنه به راه افتاد.

ابن ابى يعفور كه از بزرگان صحابه آن حضرت بود فورا كفش خويش را از پا درآورد، بند كفش را باز و دست خود را دراز كرد به طرف امام تا آن بند را بدهد به امام كه امام با كفش برود و خودش با پاى برهنه راه را طى كند.

امام با حالت خشمناك، روى خويش را از عبداللّه برگرداند و به هيچ وجه حاضر نشد آن را بپذيرد و فرمود: «اگر يك سختى براى كسى پيش آيد، خود آن شخص از همه به تحمل آن سختى اولى است. معنا ندارد كه حادثه اى براى يك نفر پيش بيايد و ديگرى متحمل رنج بشود»

Share on print
پرینت
Share on whatsapp
اشتراک در واتس اپ
Share on telegram
اشتراک در تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

حکایت های پیشنهادی